مرتضى مطهرى
109
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
مصداق آيهء كريمهء « ثُمَّ نُكِسُوا عَلى رُؤُسِهِمْ » « 1 » چهرهء قلب آنها واژگون و رو به پايين است و مانند حيواناتى كه مفاصل و بندهاى گردنشان طورى ساخته شده است كه هميشه به پايين مىنگرند نه به بالا ، از توجّه به عالم بالا محرومند . تنبيه : فاذا نظرت فى الامور و تأملتها وجدت لكل شىء من الاشياء الجسمانية كمالا يخصه و عشقا اراديا او طبيعيا لذلك الكمال و شوقا طبيعيا او اراديا اليه اذا فارقه رحمة من العناية الاولى على النحو الذى هى به عناية . فهذه جملة و تجد فى العلوم المفصّلة لها تفصيلا . اگر نظر كنى در همهء امور عالم و در آنها تأمل نمايى مىبينى كه هر يك از امور جسمانى عالم ، كمال مخصوص به خود دارد كه در حالى كه واجد آن كمال است به آن عشق مىورزد و در حالى كه فاقد آن است به او شوق مىورزد . اين ، اشارهء مجملى است و تفصيل اين مطلب را در جاهاى ديگر بايد جستجو كرد . شرح : خلاصهء مطلب اينكه عشق و شوق در همهء اشياء - حتّى در جسمانيّات - سريان دارد ، اختصاص ندارد به موجوداتى كه داراى نفس ناطقه يا نفس حيوانيّه هستند . ولى شيخ در اينجا متعرّض اشكالى كه در مطلب است و جوابى كه بايد به آن داده شود نشده است . اشكالى كه هست همان است كه قبلًا اشاره شد كه عشق و شوق فرع بر شعور است و همهء موجودات شعور ندارند . جوابى كه بايد داده شود اين است كه همانطور كه حقيقت وجود حقيقتى است داراى مراتب و درجات ، شعور و ادراك نيز از امورى است كه مراتب و درجات دارد و هر موجودى متناسب با مرتبه و درجهء وجودى خود علم و شعور و ارادهاى دارد . پس اينكه گفته مىشود در جمادات و نباتات شعور و ادراك نيست ، اگر مقصود اين است كه شعور و ادراكى كه در انسان هست در آنها نيست ، درست است و اگر مقصود اين است كه هيچ شعور و ادراكى در آنها نيست درست نيست . و امّا دليل و برهان اين مطلب كه شعور مساوى وجود است و به تبع وجود ، مراتب و درجات دارد و هر موجودى متناسب با حظّ و حدّ و مرتبهء وجودى خود از شعور بهرهمند است ، مطلبى است كه در اينجا نمىتوان متعرّض آن شد .
--> ( 1 ) . انبياء / 65 .